نجم الدين ابو الرجاء قمى

218

تاريخ الوزراء ( فارسى )

نعم و قد استوزرت ايضا فما الذى * يرخى من الدنيا و انت وزيرها او را از وزارت خود زودتر انداختند . رفعت او رفعت غلام باره بود ، كه او را به مناره جهت انداختن برند ، نه جهت بانك نماز كردن . وزارت لايق او نبود . ( 189 پ ) نافهء مشك بر نافى مردار بستند ، و آية الكرسى بر در خلا نبشتند . وقتى علماى اصفهان را خلافى ظاهر شد ، خطير فرمود كه جمله از شهر بروند ، اما حسن بن سليمان گفت ، شعر : الا من مبلغ عنى الخطيرا * مقالا سوف يوشك ان يسيرا لقد كلفت اهل العلم طرا * الى الافاق من جمى مسيرا فلا تعجل و من كتب توافى * بلاد الروم ان كنت الوزيرا ظهير الدين قائدان ، كدخداى زينب خاتون ، دختر سلطان محمود ، زن سلطان ارسلان بود . چون زينب خاتون متوفى شد ، به ديوان عرض موعود روزگار نيافت ، درگذشت ، او را حدتى و جنونى بود . همچون ستنبه آمدشدى داشت . اخلاق او همچون روزى متلون بود كه ساعتى آفتاب باشد ، و ساعتى باران بارد . خط نيكو نوشتى ، بضاعت هنر او جز خط نبود . الخط فقط . خفت دماغى داشت كه به دبيب النمل از جاى برفتى . شرف الدين ، پسر مختار الدين ، وزير اتابك جهان پهلوان محمد بود ، درگذشت ، ( 190 ر ) منصب او به صاحب عزيز الدين مفوض شد . جهان پير ، به فر همايون آن صدر ، جوان آمد ، منصب به وى مهناتر بود كه او به منصب . پسر خويش ، بهاء الدين را به استيفاى سلطان موسوم كرد . تصدر به صاحب عزيز الدين به هر وجه كه باشد لايق بود . على كل حال ، ام عمر و جميلهء مناظم كار جهان به انديشه و نوك قلم او منوط بود . شرح دادن مروت وصلت او جماعتى از اصحاب حاجات بازگردند . شعر : متعذر است . * قلم از تحرير آن قاصر آيد . در حريم او هر روز